
نوشته شده توسط : dejpol
حضرت موسی(ع) پیامبری اولوالعزمحضرت موسی(ع) معروف به "کلیم الله" در قرن 15پیش از میلاد مسیح زندگی می کرده است. وی پیامبری اولوا العزم و رهبر "یهود" است. "بنی اسرائیل" را از اسارت مصریان به در آورد. "تورات" در کوه "طور" به وی نازل شد. "عِمرام" نام پدر حضرت موسی(ع) است، که به صورت "عمران" در آمده است. مادر موسی(ع) "یوکابد" است. نام حضرت موسی(ع) 136بار در قرآن مجید ذکر و در20سوره از او سخن گفته شده است.
خواب فرعونفرعون خواب دید، طفلی در بنی اسرائیل به دنیا آمد، حکومت او را نابود ساخت. دستور داد؛ همهی فرزندان پسر بنی اسرائیل را هنگام تولد بکشند. مادر موسی، او را از ترس در صندوقی نهاد و در رود نیل انداخت. آسیه همسر فرعون، طفل را دید. از آب گرفت. موسی هیچ پستانی را به دهان نمیگرفت. مریم خواهر موسی، مادرش را به عنوان دایه به فرعون معرفی کرد. موسی داخل کاخ فرعون، در دامن مادرش پرورش یافت.
پیامبری حضرت موسی(ع)حضرت موسی(ع) هنگام دفاع از فردی بنی اسرائیلی، یک فرعونی را، به ضرب مشت کشت. او از مصر گریخت. در مدین به خانه حضرت شعیب(ع) راه یافت. با دختر شعیب(ع) ازدواج کرد. حضرت موسی(ع) به جای مِهر دختر شعیب "صفورا" 10سال در خانه آنان خدمت کرد. حضرت موسی(ع) پس از پایان 10سال، با همسرش عازم مصر شد. شبی تاریک و سرد، راه را گم کرد. با دیدن نوری الهی در طور، به رسالت مبعوث شد. در آن جا مامور دعوت فرعون، به خداپرستی شد. او از خداوند خواست تا هارون(ع) برادر سخنورش را به دستیاریش بگمارد. خداوند پذیرفت. حضرت موسی(ع) با معجزات زیادی فرعون را به خدا پرستی فرا خواند. از جمله؛ عصایش را به صورت اژدها در آورد، از دستش نوری هم چون خورشید تاباند و ... . همه معجزات حضرت موسی(ع) را فرعون جادو خواند. جادوگران مصر را به مقابله با حضرت موسی(ع) دعوت کرد. ساحران شکست خوردند. آنان به خدای حضرت موسی(ع) ایمان آوردند.
فرعونی ها در عذاب الهیبنی اسرائیل به حضرت موسی(ع) ایمان آورد. از هجرت آن ها به شام فرعون جلوگیری کرد. فرعونی ها دچار عذاب های گوناگونی شدند. سر انجام حضرت موسی(ع) بنی اسرائیل را نجات داد و فرعونیان که در تعقیب ایشان بودند در بحر احمر، دریای نیل غرق شدند.
وفات حضرت موسی(ع)حضرت موسی(ع) در 126سالگی، 21رمضان در گذشت و در کوه " نبو" به خاک سپرده شد.
منابع:1. سوره طه، 2. سوره قصص، 3. تفسیر نمونه، ج 16، 4. اعلام قرآن خزائلی ص 616، 5. تاریخ انبیاء، رسولی محلاتی ج 2 ص 39، 6. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 2 ص 2180.
:: بازدید از این مطلب : 801 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوشته شده توسط : dejpol
ادریس کیست؟
بنابر نقل بسیاری از مفسران،ادریس جد پدری نوح است.نام او در تورات «اخنوخ» و در «عربی» ادریس می باشد و برخی آن را از ماده درس میدانند؛زیرا ادریس کسی بود که با قلم خط نوشت و نویسندگی کرد.او افزون بر مقام نبوت،به علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و نخستین کسی بود که طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت.نامش،دو بار در قرآن،آن هم با اشارههای کوتاه آمده است:(در سوره مریم ایات ۵۸ و ۵۷ و ۵۶ و در سوره انبیاء ایه ۸۶ و ۸۵ آمده است) ادریس در قرآنسوره مریم ایات ۵۸ و ۵۷ و ۵۶ و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا؛در کتاب آسمانیت (قرآن) از ادریس یاد کن که او صدیق و پیامبر بود. صدیق به معنی شخص بسیار راستگو و تصدیق کننده ایات خداوند و تسلیم در برابر حق و حقیقت است. و رفعناه مکانا علیا ؛ ما او را به مقام بلندی رساندیم. اولئک الذین انعم الله علیهم من النبیین؛ آنها پیامبرانی بودند که خداوند آنان را مشمول نعمت خود قرار داد. من ذریه آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریه ابراهیم و اسرائیل؛که بعضی از فرزندان آدم بودند و بعضی از فرزندان کسانی که با نوح در کشتی سوار کردیم و بعضی از دودمان ابراهیم و اسرائیل.(تفسیر نمونه و قرآن ج۱۳ از ص۹۷ تا ص ۱۰۰ و از ص ۴۸۲ و ص۴۸۳) همه پیامبران از فرزندان آدم بودند،ولی با توجه به نزدیکی آنها به یکی از پیامبران بزرگ،از آنها به عنوان ذریه ابراهیم و اسرائیل یاد شده است،به این ترتیب،منظور از فرزندان آدم در این ایه،حضرت ادریس است که بنابر مشهور،جد نوح پیامبر(ص) بود و منظور از فرزندان کسانی که با نوح بر کشتی سوار شدند،حضرت ابراهیم(ع) است؛ز یرا ابراهیم از فرزندان سام (فرزند نوح) بوده و منظور از فرزندان ابراهیم، اسحاق و اسماعیل و یعقوب است و منظور از فرزندان اسرائیل،موسی و هارون و زکریا و یحیی و عیسی میباشد. و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلی علیهم ایات الرحمن خروا سجدا و بکیا؛در میان کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم،افرادی هستند که وقتی ایات خداوند رحمان برآنها خوانده شود،به خاک می افتند و سجده می کنند و سیلاب اشکشان سرازیر میشود. سوره انبیاء ایات ۸۶ و ۸۵ و اسماعیل و ادریس و ذاالکفل کل من الصابرین؛اسماعیل و ادریس و ذوالکفل که همه آنها از صابران و شکیبایان بودند و هر یک از این پیامبران،در طول عمر خود، در برابر دشمنان و یا مشکلات طاقت فرسای زندگی شکیبایی و پایداری نشان دادند و هرگز در برابر گرفتاریها زانو نزدند و هر یک الگویی از پایمردی بودند. سپس قرآن،بزرگترین بخشش الهی را،در برابر،شکیبایی و پایداریشان چنین بیان میکند:ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم؛چرا که از صالحان بودند. و ادخلناهم فی رحمتنا انهم من الصالحین جالب اینکه نمیگوید ما رحمت خود را به آنها بخشیدیم،بلکه میگوید:آنها را در رحمت خود داخل کردیم.گویی با تمام جسم و جانشان در رحمت الهی غرق شدند.(تفسیر نمونه ج۱۳)
:: بازدید از این مطلب : 1118 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوشته شده توسط : dejpol
حضرت یونس در شكم ماهی
ترك اولی یونس، و قرار گرفتن او در شكم ماهی حضرت یونس ـ علیه السلام ـ حق داشت كه ناراحت گردد زیرا 33 سال آنها را دعوت كرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور كلّی از آنها ناامید شد و بر ایشان نفرین كرد، و از میان آنها بیرون آمد كه از عذاب آنها نجات یابد، ولی اگر او در میان قوم میماند و باز آنها را دعوت میكرد بهتر بود، چرا كه شاید در همان روزهای آخر، ایمان میآوردند، ولی یونُس كه كاسه صبرش لبریز شده بود، آن كار بهتر را رها كرد و از میان قوم بیرون آمد، همین ترك اولی باعث شد كه دچار غضب سخت الهی گردید.[1] یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به كنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یك كشتی مسافربری فرا رسید. آن كشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان كشتی تقاضا و التماس كرد كه به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار كشتی شد و كشتی حركت كرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[2] سر راه كشتی را گرفت، در حالی كه دهان باز كرده بود، گویی غذایی میطلبید، سرنشینان كشتی گفتند به نظر میرسد گناهكاری در میان ما است كه باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان كشتی قرعه زدند، قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت كرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افكندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی كه مستحقّ ملامت بود.[3] ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است: یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شكم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت كدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[4] در مورد این كه: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شكم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست. یونس در درون تاریكیهای سه گانه: تاریكی درون دریا، تاریكی درون ماهی و تاریكی شب قرار گرفت، ولی همواره به یاد خدا بود، و توبه حقیقی كرد، و مكرّر در میان آن تاریكیها میگفت: «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ ای خدای بزرگ معبودی یكتا جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزه هستی و من از ستمگران میباشم.» سرانجام خداوند دعای او را به استجابت رسانید، و توبه او را پذیرفت و به ماهی بزرگ فرمان داد تا یونس ـ علیه السلام ـ را كنار دریا آورده و او را به بیرون اندازد، و او فرمان خدا را اجرا نمود. آری یونس حقیقتاً توبه كرد و تسبیح خدا گفت و اقرار به گناه خود نمود تا نجات یافت، و در غیر این صورت، هم چنان در شكم ماهی میماند، چنان كه در آیه 143 و 144 سوره صافّات میخوانیم: «فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ـ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یوْمِ یبْعَثُونَ؛ و اگر او از تسبیح كنندگان نبود تا روز قیامت در شكم ماهی میماند.»[5]
:: بازدید از این مطلب : 523 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوشته شده توسط : dejpol
حضرت یونس(علیهالسلام)
ای خدا ای خالق لیل و نهار ای که آلاء تو باشد بیشمار از تو میخواهم مدد ای مهربان تا بر گویم ز یونس چند داستان نام او ذو الفنون و فرزن متی بود پیغمبر به شهر نینوا چون که شد سی سال از عمرش تمام گشت مبعوث رسالت بر انام نام مبارک حضرت یونس(علیهالسلام) چهار بار در قرآن مجید ذکر شده است،[۱] به علاوه در چند آیه دیگر، درباره اوصاف و سرگذشت وی بدون ذکر نامش سخن به میان آمده،[۲] و یک سوره قرآن (سوره دهم) به نام اوست. حضرت یونس(علیهالسلام) یکی از پیامبران بنی اسرائیل است،[۳] که چهار هزار و هفتصد و بیست و هشت سال بعد از هبوط آدم(علیهالسلام) متولد شد. نام پدرش «متی» از عالمان و زاهدان وارسته و شاکر بود، به همین جهت خداوند به حضرت داوود (علیهالسلام) وحی کرد که همسایه تو در بهشت، متی پدر یونس(علیهالسلام) است[۴] و نام مادرش «تنجیس» بود.[۵] وی از ناحیه پدر از نوادههای حضرت هود(علیهالسلام) و از ناحیه مادر از بنی اسرائیل بود.[۶] به خاطر اینکه در شکم ماهی قرار گرفت با لقب «ذوالنون و صاحب الحوت» از او یاد شده. [۷] ابن بابویه گفته است: یونس(علیهالسلام) را برای آن یونس (علیهالسلام) گفتهاند، که چون بر قومش غضب کرد و از میان ایشان بیرون رفت، به پروردگار خود انس گرفت، و چون به سوی قوم برگشت مونس ایشان گردید.[۸] قبر وی هم اکنون در نزدیک کوفه، در کنار شط، به نام مرقد یونس معروف است.[۹] رسالت حضرت یونس(علیهالسلام)[۱۰]شهر نینوا در منطقه موصل (در عراق کنونی) پایتخت دولت آشوریان به شمار میرفت، این دولت قدرت و استیلای خود را بر بیشتر کشورهای اسیا گسترش داد. نینوا در آن دوران، از غنیترین و بزرگترین شهرهای مشرق زمین محسوب میگشت و دارای جمعیتی بیش از صد هزار نفر بود.[۱۱] فراونی نعمت و ثروت بی حد و حصر، مردم آن سامان را به وسیله انجام کارهای ناروا و گناهانشان به ورطه گمراهی کشاند، از طرفی مردم نینوا بت پرست بوده و به خدای متعال ایمان نمیآوردند. خداوند یونس(علیهالسلام) را به سوی آنان فرستاد. یونس(علیهالسلام) در سی سالگی به نینوا رفته و دعوتش را آغاز نمود. آنها را به ایمان به خدا و توبه و بازگشت از گناهانشان دعوت میفرمود: ولی آنان بر انجام کارهای خود پافشاری کرده و دعوت وی را نمیپذیرفتند، سی و سه سال از آغاز دعوتش گذشت، اما هیچکس جز دو نفر به او ایمان نیاوردند، یکی از آن دو نفر دوست قدیمی یونس(علیهالسلام) و از دانشمندان و خاندان علم و نبوت به نام «روبیل» و دیگری عابد و زاهدی به نام «ملیخا» بود. هنگامی که دعوت یونس(علیهالسلام) در مورد قومش به هدف دلخواه نرسید و آنها همچنان بر بیایمانی خود پافشاری کردند، آن حضرت کاسه صبرش لبریز شد و تصمیم گرفت مردمش را مورد نفرین خویش قرار دهد. «روبیل» به آن حضرت میگفت: قومت را نفرین مکن، زیرا که خداوند هلاکت آنها را نمیپسندد، ولی «ملیخای» عابد با تصمیم یونس(علیهالسلام) هم عقیده بود، و میگفت: نفرین کن بر ایشان. آن حضرت سخن «ملیخا» را قبول کرد و آنها را نفرین نمود. حق تعالی وحی فرستاد به سوی او که عذاب خواهم فرستاد بر ایشان، در فلان سال و فلان ماه و فلان روز، چون وقت آن وعده نزدیک شد، یونس(علیهالسلام) با «ملیخا» از شهر خارج شدند، ولی «روبیل» در میان مردم شهرش ماند، چون روز نزول عذاب شد، به مردم گفت: فزع و استغاثه کنید به سوی خدا، شاید که بر شما رحم فرموده و عذاب را از شما برگرداند.گفتند: چگونه فزع کنیم، گفت: بیرون روید به سوی بیابان و فرزندان را از زنان جدا کنید و میان شترها و گاوها و گوسفندان و فرزندان آنها جدایی بیندازید و گریه کنید و دعا کنید، همه از شهر بیرون رفتند و چنین کردند، خداوند نزول عذاب قطعی را از آنان مرتفع ساخت. کمی بعد از ساعت موعود، یونس(علیهالسلام) به میان شهر بازگشت که نحوه هلاکت مردم را بنگرد، اما با کمال تعجب مشاهده کرد کشاورزان در مزارع خویش مشغول کار هستند و اوضاع و احوال شهر بسیار عادی به نظر میرسد. یونس(علیهالسلام) از آنها پرسید که چگونه شد احوال قوم یونس(علیهالسلام)؟ (ایشان نشناختند او را) یکی از افراد قوم که یونس(علیهالسلام) را شناخته بود به او گفت: یونس(علیهالسلام) قومش را نفرین کرد دعای او مستجاب شد، عذاب بر آنها نازل شد، پس ایشان جمع شدند و گریستند و دعا کردند و خدا رحم کرد ایشان را، و عذاب را از ایشان برگردانید و برکوهها متفرق کرد، اکنون ایشان به دنبال یونس(علیهالسلام) هستند، که او را پیدا کنند، تا به او ایمان آورند. قرار گرفتن یونس(علیهالسلام) در شکم ماهییونس(علیهالسلام) با شنیدن این سخن خشمگین شد و بدون اذن پروردگارش شهر را ترک کرد و رفت تا به کنار دریایی رسید، کشتیای را دید که پر از مسافر و بار است و میخواهد برود، پس یونس(علیهالسلام) تقاضا کرد که او را سوار کشتی کنند، به او جا دادند، او سوار کشتی شد.[۱۲] کشتی حرکت کرد، در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی میطلبید، چون آن حضرت ماهی را دید ترسید، به عقب کشتی آمد، ماهی نیز به جانب عقب کشتی آمد، تا اینکه کار بر اهل کشتی تنگ شد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می رسد گناهکاری در میان ما باشد که باید طعمه ماهی گردد، سپس آنها تصمیم گرفتند میان خود قرعه کشیده، تا به نام هر کس اصابت نمود، او را از کشتی بیرون اندازند. قرعه به نام یونس(علیهالسلام) درآمد.[۱۳] حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به نام یونس(علیهالسلام) اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید. زمانی که ماهی یونس(علیهالسلام) را در کام خود فرو برد، خداوند به آن حیوان الهام فرمود، که به یونس(علیهالسلام) آسیبی نرساند، یونس(علیهالسلام) در شکم ماهی که جای گرفت پنداشت از دنیا رفته است، لذا اعضای بدنش را حرکت داد، دانست که زنده است. از این رو به سجده افتاد و عرضه داشت: پروردگارا! جایگاهی برای پرستشت برگزیدم، که کسی در چنین جایی تو را ستایش نکرده است.سپس چند روز همچنان در شکم ماهی به سر برد و پیوسته به ذکر و ستایش پروردگار میپرداخت، پس از آنبه عظمت الهی اعتراف کرد، و اقرار نمود در کاری که از او سر زده به خود ستم روا داشته است. خداوند دعایش را مستجاب کرد و توبهاش را پذیرفت.[۱۴] و به ماهی فرمان داد تا یونس(علیه السلام) را به ساحل ببرد و او را به بیرن دریا بیفکند. یونس(علیهالسلام) در حالتی از بیماری و خستگی، از شکم ماهی خارج شد. خداوند درختی با سایه گسترده از نوع کدو بالای سرش رویانید، که آن را میمکید مانند شیر از پستان، و در سایه آن به سر میبرد. موهایش، همه ریخته بود و پوستش نازک شده بود و تسبیح خدا میگفت و ذکر خدا میکرد در شب و روز. چون بدنش قوت یافت و محکم شد و سلامتی خود را باز یافت، خدا کرمی را فرستاد که ریشه درخت کدو را بخورد و آن درخت خشک شد. خشک شدن آن درخت برای یونس( علیه السلام) بسیار سخت و رنج آور بود و او را محزون نمود. خداوند به او وحی کرد: چرا محزون هستی؟ او عرض کرد: این درخت برای من سایه تشکیل میداد کرمی را بر آن مسلط کردی، ریشهاش را خورد و خشک گردید. خداوند فرمود: تو از خشک شدن یک درختی که، نه آن را کاشتی و نه به آن آب دادی غمگین شدی، ولی از نزول عذاب بر صد هزار نفر یا بیشتر محزون نشدی، اکنون بدان که اهل نینوا ایمان آوردهاند و راه تقوی پیش گرفتند و عذاب از آنها رفع گردید، به سوی آنها برو.یونس(علیهالسلام) متوجه خطای خود شد و عرض کرد: «یا رب عفوک عفوک»، سپس به سوی نینوا حرکت کرد، وقتی به نزدیک نینوا رسید، خجالت کشید که وارد شهر شود، چوپانی را دید نزد او رفت و به او فرمود: برو نزد مردم نینوا و به آنها خبر بده که یونس(علیهالسلام) به سوی شما میآید. چوپان به یونس(علیهالسلام) گفت: آیا دروغ میگویی؟ آیا حیا نمیکنی؟ یونس(علیهالسلام) در دریا غرق شد و از بین رفت. به درخواست یونس(علیهالسلام) گوسفندی بازبان گویا گواهی داد که او یونس(علیه السلام) است. چوپان یقین پیدا کرد، با شتاب به نینوا رفت، و ورود یونس(علیهالسلام) را به مردم خبر داد، مردم که هرگز چنین خبری را باور نمیکردند، چوپان را دستگیر کرده و تصمیم گرفتند تا او را بزنند. او گفت: من برای صدق خبری که آوردم برهان دارم. گفتند: برهان تو چیست؟ جواب داد: برهان من این است که این گوسفند گواهی میدهد. همان گوسفند با زبان گویا گواهی داد، مردم به راستی آن خبر اطمینان یافتند. به استقبال حضرت یونس(علیهالسلام) آمدند و آن حضرت را با احترام وارد نینوا نمودند و به او ایمان آوردند و در راه ایمان به خوبی استوار ماندند و سالها تحت رهبری و راهنماییهای حضرت یونس(علیهالسلام) به زندگی خود ادامه دادند. مدت غیبت یونس(علیهالسلام) از میان قومشحضرت یونس(علیهالسلام) چهار هفته (بیست و هشت روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا به طول انجامید، همچنین مدت یک هفته را در میان شکم ماهی سپری کرد و یک هفته را نیز در بیابان زیر سایه کدو گذرانید و یک هفته را هم صرف بازگشت مجدد به شهرش نمود.[۱۵] اندیشه قم/گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجان [۱] - قاموس قرآن: ج ۷، ص ۲۷۵ – سور و آیاتی که نام یونس در آنها ذکر شده است عبارتند از: نساء، آیه ۱۶۳ – انعام، آیه ۸۶ – یونس، آیه ۹۸ – صافات، آیه ۱۳۹. [۲] - سوره انبیاء: آیه ۸۷ – سوره قلم: آیه ۴۸ – سوره صافات، آیه ۱۴۲. [۳] - دائره المعارف: ج ۱۰، ص ۱۰۵۵ (ماده یونس). [۴] - ارشاد القلوب: ج ۱، ص ۳۱۲ – حیوه القلوب: ج ۱، ص ۴۶۵ – تنبیه الخواطر: ج ۱، ص ۱۸. [۵] - قصص قرآن یا تاریخ انبیاء سلف: ج ۳، ص ۳۹۷. [۶] - تاریخ انبیاء: ص ۶۸۶ – و بعضی او را از نوادگان حضرت ابراهیم(علیهالسلام) دانستهاند (تفسیر الوسی: ج ۷، ص ۱۸۴). [۷] - قاموس قرآن: ج ۷، ص ۲۷۵ – دائره المعارف قرآن کریم: ص ۶۷۲. [۸] - حیوه القلوب: ج ۱، ص ۴۵۹. [۹] - قصههای قرآن: ص ۳۵۴. [۱۰] - ر.ک: بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۳۸۴ به بعد – حیوه القلوب: ج ۱، ص ۳۵۷ به بعد – تفسیر قمی: ج ۱، ص ۳۱۷ – تفسیر برهان: ج ۴، ص ۳۵ – تفسیر عیاشی: ج ۲، ص ۱۳۶. [۱۱] - سوره صافات، آیه ۱۴۷. [۱۲] - سوره صافات، آیات ۱۳۹-۱۴۰. [۱۳] - سوره صافات، آیه ۱۴۱. [۱۴] - سوره انبیاء، آیات ۸۷-۸۸. [۱۵] - تفسیر عیاشی: ج ۲، ص ۱۳۵ – بحارالانوار:ج ۱۴، ص ۳۹۸.
:: بازدید از این مطلب : 838 |
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نوشته شده توسط : dejpol
حضرت یحیی(علیهالسلام) یکی از پیامبران بنی اسرائیل
با عنایت از خداوند جهان حال از یحیی برگویم داستان خواست چون آن زکریا از خدا نزد محراب و مناجات و دعا تا خدای عزیز و دادگر بخشد او را از کرامت یک پسر کرد یزدان هم دعایش مستجاب داد فرزندی همه خیر و صواب نام او را هم خدا یحیی نهاد اهل زهد و اهل ایمان و سداد حضرت یحیی(علیهالسلام)[۱] یکی از پیامبران بنی اسرائیل است، که نام مبارکش پنج بار در قرآن مجید آمده است.[۲] وی پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم(علیهالسلام) متولد شد. نام پدرش «زکریا بن برخیا» و نام مادرش «اشیاع» از نوادگان حضرت یعقوب(علیهالسلام) میباشد.[۳] چنانکه قبلا ذکر شد او در اثر دعای پدرش، که از خدا فرزند خواست، متولد گردید. ولادتش خارق عادت بود، زیرا زکریا(علیهالسلام) در آن موقع پیر وناتوان و زنش فرتوت و نازا بود.[۴] در اینکه چرا یحیی(علیهالسلام) را بدین نام خواندهاند؟ اختلاف نظر وجود دارد، بعضی میگویند، چون خداوند نازایی مادرش را به وسیله تولد او شفا بخشید او را یحیی نامیدند. عدهای میگویند: خداوند قلب او را به وسیله ایمان زنده کرد و گروهی دیگر معتقدند: چون خداوند قلب او را به وسیله نبوت زنده و شاداب فرمود.[۵]یحیی(علیهالسلام) اولین کسی است که به این اسم نامیده شد و احدی قبل از او، بدین اسم نامیده نشده است.[۶] سرانجام پس از سی سال زندگانی شهید شد،[۷] و در مسجد جامع آموی دمشق دفن شد.[۸] پیامبری یحیی(علیهالسلام) و ویژگیهای ویحضرت یحیی(علیهالسلام) در کودکی به مقام نبوت رسید و این از امتیازات اوست،چون اولین کسی بود که در سنین کودکی به پیامبری رسید. پروردگار عالم به او دستور داد:که با قوت و قدرت، احکام تورات را در میان مردم اجرا کند.[۹] لذا وی پس از پدر بزرگوارش زمام رسالت را به عهده گرفته و در تعمیم و گسترش آیینش از هیچ تلاشی مضایقه نکرد. او مروج آیین موسی(علیهالسلام)بود، وقتی که عیسی،[۱۰] به مقام نبوت رسید به او ایمان آورد و مروج آیین حضرت مسیح(علیهالسلام) گردید.[۱۱] یحیی(علیهالسلام) بر اثر پاکزیستی و رابطه تنگاتنگ با خدا، مقامش به جایی رسید که خداوند او را به داشتن شش خصلت برجسته ستوده و سپس بر او سلام میکند.[۱۲] او در همان کودکی از پارسایان و شایستگان و صلحا بود،[۱۳] و هرگز دلبستگی به دنیا نداشت، او در عصر پدرش زکریا(علیهالسلام) به مسجد بیت المقدس وارد شد و احبار و رهبانان (علمای یهود) بیت المقدس را در لباسها و شب کلاههای بلند پشمینه مشاهد کرد، که با وضع دلخراشی خود را به دیوار مسجد بستهاند و مشغول عبادت هستند. یحیی(علیهالسلام) با دیدن آن منظره نزد مادرش آمده و از او خواست تا برای او نیز جامهای همانند آنان تهیه نماید تا به بیت المقدس درآمده و همراه علمای عابد بنی اسرائیل به عبادت و ریاضت مشغول باشد.ابتدا پدرش زکریا(علیهالسلام) با خواست او مخالفت ورزید چرا که عقیده داشت، او هنوز بسیار خردسال است، اما یحیی(علیهالسلام) از پدرش پرسید: آیا کسانی کوچکتر از من، دیده از این جهان فرو نبستهاند؟ حضرت زکریا(علیهالسلام) که شوق فرزندش را دید از همسرش خواست، تا برای او لباسی همانند رهبانان تهیه نماید، مدتی از عبادت یحیی(علیهالسلام) در بیتالمقدس گذشت، تا آنکه از شدت عبادت و شب زندهداری به استخوان پارهای تبدیل گشت... .[۱۴] یحیی(علیهالسلام) شهید راه امر به معروف و نهی از منکرقرآن مجید درباره شهادت یحیی(علیهالسلام) چیزی نگفته است، ولی روایات مختلفی در این زمینه وارد شده.[۱۵] از جمله نوشتهاند: هیرودیس حاکم و پادشاه فلسطین(بیت المقدس) عاشق «هیرودیا» دختر برادرش شد،[۱۶] و تصمیم گرفت با وی ازدواج کنند. اقوام و خویشان او به این کار راضی بودند. این خبر به یحیی(علیهالسلام) رسید، وی اعلام کرد که: «این کار حرام و باطل و بر خلاف دستور تورات است.» و شروع به مبارزه کرد. فتوای او دهان به دهان به همه رسید، هیرودیا پس از شنیدن این مطلب، طوری دل هیرودیس را ربود، که او را وادار به قتل یحیی(علیهالسلام) کرد، به دستور شاه حضرت یحیی (علیهالسلام) را سر بریدند و سرش را پیش «هیرودیس» و معشوقهاش «هیرودیا» آوردند.[۱۷] وقتی که سر مقدس یحیی(علیهالسلام) را از بدن جدا نمودند، قطرهای از خونش به زمین ریخت و هر چه خاک بر روی آن ریختند، خون در حال جوشش از میان خاک بیرون میآمد و تلی از خاک به وجود آمد، ولی خون از جوشش نیفتاد و تلی سرخ دیده میشد. طولی نکشید که «بخت النصر»[۱۸] قیام کرد و بر بنی اسرائیل مسلط شد از سبب جوشیدن خون پرسید؟ هیچ کس ندانست، گفتند: مردی پیر هست او میداند. چون او را طلبید و از او پرسید، او از پدر و جد خود قصه حضرت یحیی(علیهالسلام) را نقل کرد و گفت: مدتی قبل، پادشاه این منطقه حضرت یحیی (علیهالسلام) را کشت و سرش را از بدن جدا کرد، خون او به زمین چکیده و همچنان آن خون میجوشد. بخت النصر گفت: آنقدر از مردم اینجا بکشم تا خون از جوشیدن باز ایستد. دستور داد هفتاد هزار نفر را بر روی آن خون کشتند، تا خون از جوشیدن ایستاد.[۱۹] محل دفن حضرت یحیی(علیهالسلام) اکنون سر مبارک حضرت یحیی(علیهالسلام) در داخل شبستان مسجد اموی شام (مسجد جامع دمشق) در نیمه شرقی آن قرار گرفته و مقام شریف به صورت مربع و بر بالای مقام، گنبدی سبز رنگ نصب گردیده است. در حالی که بدن مبارکش در حوالی دمشق در محلی به نام «زبدانی» در مسجد «دلم» مدفون میباشد.[۲۰] در آثار این مصیبت بزرگ آمده است: که زمین و آسمان و ملائکه بر شهادت یحیی (علیه السلام) چهل شبانه روز گریان شد، و خورشید نیز به مدت چهل روز در هالهای از سرخی خون، طلوع و افول میکرد، همانطوری که در شهادت امام حسین (علیهالسلام) چنین بود.[۲۱] اندیشه قم/گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجان [۱] - واژه یحیی از ماده حیات به معنی «زنده میماند» است، که به عنوان اسم برای این پیامبر بزرگ انتخاب شده و منظور از آن زندگی، هم زندگی مادی و هم معنوی در پرتو ایمان و مقام نبوت و ارتباط با خداست (تفسیر نمونه: ج ۲، ص ۳۰۳). [۲] - قاموس قرآن: ج ۲،ص ۱۹۵ – سور و آیاتی که نام یحیی(علیهالسلام) در آنها ذکر شده است عبارتند از: آل عمران، آیه ۳۹ – انعام، آیه ۸۵ – مریم، آیات ۶ و ۱۱ – انبیاء، آیه ۹۰. [۳] - ریاحین الشریعه: ج ۲،ص ۲۷۵ – تفسیر نمونه: ج ۱۳، ص ۱۴. [۴] - سورههای آل عمران، آیه ۴۰ – مریم، آیات ۵ و ۸. [۵] - مجمع البیان: ج ۳، ص ۷۲. [۶] - سوره مریم، آیه ۷ – مجمع البیان: ج ۳، ص ۷۳ – بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۱۸۲. [۷] - تاریخ انبیاء: ص ۸۷۱. [۸] - قصص قرآن یا تاریخ انبیاء: ج ۲، ص ۲۸۸. [۹] - سوره مریم،آیه ۱۲. [۱۰] - حضرت یحیی(علیهالسلام) پسر خاله حضرت مریم(علیهالسلام) مادر عیسی(علیهالسلام) بود، که شش ماه یا سه سال از حضرت عیسی(علیهالسلام) بزرگتر بود. (بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۱۸۹). [۱۱] - یحیی(علیهالسلام) در سن سه سالگی به مسیح(علیهالسلام) ایمان آورد و او اولین کسی بود که به عیسی(علیهالسلام) ایمان آورد. (تاریخ کامل: ج ۱، ص ۲۹۹). [۱۲] - سوره مریم، آیه ۱۲-۱۵. [۱۳] - سورههای آل عمران، آیه ۳۹ – انعام، آیه ۹۵. [۱۴] - قصص الانبیاء: ص ۵۶۲ – بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۱۶۵ – حیوه القلوب: ج ۱، ص ۳۸۳. [۱۵] - حیوه القلوب: ج ۱م ص ۳۸۶ – بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۱۸۱. [۱۶] - نام برادرش فیلبوس بود که دختری به نام «هیرودیا» داشت، پس از آنکه فیلبوس از دنیا رفت، هیرودیس با همسر برادرش ازدواج کرد، سپس عاشق هیرودیا دختر برادرش نیز شد(قصههای قرآن، ص ۴۱۶). [۱۷] - قاموس قرآن: ج ۲، ص ۲۱۶ – تفسیر نمونه: ج ۱۳، ص ۳۰. [۱۸] - او یکی از یاغیان آن عصر بود، با اراذل و اوباش که همراه او بودند شورش کرد و شام و منطقه بیت المقدس و فلسطین را تصرف کرد و ظلم زیادی نمود و سرانجام به دست یک غلام ایرانی به درک واصل شد و مردم از شرش نجات یافتند. [۱۹] - حیوه القلوب: ج ۱، ص ۳۸۶ – بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۱۸۲. [۲۰] - سیمای زینب کبری: ص ۱۵۰. [۲۱] - بحارالانوار: ج ۴۵، ص ۲۰۱، ۲۱۰، ۲۱۹ و ج ۱۴،ص ۱۸۲.
:: بازدید از این مطلب : 708 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوشته شده توسط : dejpol
متانت وعفّت بیان قرآن در داستان یوسف(ع) و زلیخاقرآن صحنه هاى حساس داستان یوسف و زلیخا را چگونه بیان کرده است؟ از شگفتى هاى قرآن و از نشانه هاى اعجاز آن، این است که هیچ گونه تعبیر زننده، رکیک، ناموزون، مبتذل و دور از عفت بیان، در آن وجود ندارد، و ابداً متناسب طرز تعبیرات یک فرد عادى درس نخوانده و پرورش یافته در محیط جهل و نادانى نیست، با این که سخنان هر کس، متناسب و هم رنگ افکار و محیط اوست. در میان تمام سرگذشت هائى که قرآن نقل کرده، یک داستان واقعى عشقى، وجود دارد و آن داستان یوسف و همسر عزیز مصر است. داستانى که از عشق سوزان و آتشین یک زن زیباى هوس آلود، با جوانى ماهرو و پاکدل سخن مى گوید. گویندگان و نویسندگان، هنگامى که با این گونه صحنه ها روبرو مى شوند، یا ناچارند براى ترسیم چهره قهرمانان و صحنه هاى اصلى داستان، جلو زبان یا قلم را رها نموده و به اصطلاح حق سخن را ادا کنند ـ گو این که هزار گونه تعبیرات تحریک آمیز، یا زننده و غیر اخلاقى به میان آید ـ و یا مجبور مى شوند براى حفظ نزاکت و عفت زبان و قلم، پاره اى از صحنه ها را در پرده اى از ابهام بپیچند، و به خوانندگان و شنوندگان ـ به طور سربسته ـ تحویل دهند! گ وینده و نویسنده هر قدر مهارت داشته باشد، غالباً گرفتار یکى از این دو اشکال مى شود. آیا مى توان باور کرد فردى درس نخوانده، ترسیم دقیق و کاملى از باریکترین و حساس ترین فصول چنین عشق شورانگیزى بنماید، بدون این که کوچک ترین تعبیر تحریک آمیز و دور از عفتى به کار برد. ولى قرآن در ترسیم صحنه هاى حساس این داستان، به طرز شگفت انگیزى «دقت در بیان» را با «متانت و عفت» به هم آمیخته، و بدون این که از ذکر وقایع چشم بپوشد و اظهار عجز کند، تمام اصول اخلاق و عفت را نیز به کار بسته است. مى دانیم از همه صحنه هاى این داستان، حساس تر شرح ماجراى آن «خلوتگاه عشق» است که «ابتکار» و «هوس» همسر عزیز مصر، دست به دست هم دادند و آن را به وجود آوردند. قرآن در شرح این ماجرا همه گفتنى ها را گفته، اما کوچک ترین انحرافى از اصول عفت سخن، پیدا نکرده است، آنجا که مى گوید: وَ راوَدَتْهُ الَّتی هُوَ فی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لایُفْلِحُ الظّالِمُون: «و بانوئى که یوسف در خانه او بود، از وى تقاضا و خواهش کامجوئى کرد، تمام درها را بست و گفت: بشتاب به سوى آنچه براى تو مهیا شده، گفت: از این کار به خدا پناه مى برم، او (عزیز مصر) بزرگ و صاحب من است، مرا گرامى داشته، مسلماً ظالمان (و آلودگان) رستگار نخواهند شد».(1) نکات قابل دقت در این آیه:1 ـ کلمه «راوَد» در جائى به کار برده مى شود، که کسى با اصرار آمیخته به نرمش و ملایمت چیزى را از کسى بخواهد (اما همسر عزیز مصر چه چیز از یوسف خواسته بود) چون روشن بوده، قرآن به همین کنایه واضح قناعت نموده و نامى از آن نبرده است. 2 ـ قرآن در اینجا حتى تعبیر «إِمْرَأَةُ الْعَزِیز» (یعنى همسر عزیز مصر) را به کار نمى برد، بلکه مى گوید: الَّتی هُوَ فی بَیْتِها: «بانوئى که یوسف در خانه او بود» تا به پرده پوشى و عفت بیان نزدیک تر باشد، ضمناً با این تعبیر، حسّ حق شناسى یوسف را نیز مجسم ساخته، همان طور که مشکلات یوسف را در عدم تسلیم در برابر چنین کسى که زندگى او در اختیار وى مى باشد مجسم مى کند. 3 ـ «غَلَّقَتِ الأَبْوابَ» که معنى مبالغه را مى رساند و دلالت مى کند: تمام درها را به شدت بست، و این ترسیمى از آن صحنه هیجان انگیز است. 4 ـ جمله «قالَتْ هَیْتَ لَکَ» که معنى آن «بشتاب به سوى آنچه براى تو مهیاست» یا «بیا که من در اختیار توام» آخرین سخن از زبان همسر عزیز براى رسیدن به وصال یوسف است، ولى در عبارتى سنگین، پرمتانت و پر معنى و بدون هیچ گونه جنبه تحریک آمیز و بدآموز. 5 ـ جمله «مَعاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ» که یوسف در پاسخ دعوت آن زن زیباى افسونگر گفت، به گفته اکثر مفسران به این معنى است: پناه به خدا مى برم، عزیز مصر همسر تو، بزرگ و صاحب من است و به من احترام مى گذارد، و اعتماد نموده، چگونه به او خیانت کنم؟ این کار هم خیانت است و هم ظلم و ستم «إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظّالِمُون» و به این ترتیب، کوشش یوسف را براى بیدار ساختن عواطف انسانى همسر عزیز مصر تشریح مى کند.(2)
:: بازدید از این مطلب : 1053 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
|
موضوعات آرشیو مطالب آخرین مطالب مطالب تصادفی محصولات تصادفی مطالب پربازدید پشتیبانی LoxBlog.Com
|