نوشته شده توسط : dejpol

 

کارهاى عجیب حضرت خضر(علیه السلام)

 

کارهاى عجیب حضرت خضر(علیه السلام)   

 

 

سؤال: ماجراهاى سه گانه حضرت خضر(علیه السلام) چه توجیهى مى تواند داشته باشد؟

جواب: مهمترین مسأله اى که دانشمندان بزرگ را در داستان موسى(علیه السلام) و خضر به خود مشغول ساخته، ماجراهاى سه گانه اى است که این مرد عالم در برابر موسى(علیه السلام) انجام داد، موسى(علیه السلام) چون از باطن امر، آگاه نبود، زبان به اعتراض گشود، ولى بعداً که توضیحات استاد را شنید قانع شد.

در هنگام مطالعه این داستان ممکن است این سؤالات پیش بیایدکه: آیا واقعاً مى توان اموال کسى را بدون اجازه او معیوب کرد، به خاطر آن که غاصبى آن را تصاحب نکند؟

و آیا مى توان نوجوانى را به خاطر کارى که در آینده انجام مى دهد مجازات کرد؟!

و آیا لزومى دارد براى حفظ مال کسى مجاناً زحمت کشید و بیگارى کرد؟!

در پاسخ این سؤالها باید گفت:

ما در این جهان، داراى دو نظام هستیم: «نظام تکوین» و «نظام تشریع» گر چه این دو نظام، در اصول کلّى هماهنگ اند، ولى گاه مى شود: در جزئیات از هم جدا مى شوند.

مثلاً، خداوند براى آزمایش بندگان، آنها را مبتلا به «خوف» (ناامنى) و «نقص اموال و ثمرات» از بین رفتن نفوس و عزیزان مى کند، تا معلوم شود چه اشخاصى در برابر این حوادث صابر و شکیبا هستند.

آیا هیچ فقیهى و یا حتى پیامبرى مى تواند اقدام به چنین کارى بکند؟ یعنى اموال، نفوس، ثمرات و امنیت را از بین ببرد، تا مردم آزمایش شوند؟

و یا این که: خداوند بعضى از پیامبران و بندگان صالح خود را به عنوان هشدار و تربیت در برابر ترک اولى، گرفتار مصیبت هاى عظیم مى نمود، همچون مصیبت «یعقوب»(علیه السلام)به خاطر کم توجهى به بعضى از مستمندان، و یا ناراحتى «یونس»(علیه السلام) به خاطر یک ترک اولاى کوچک.

آیا کسى حق دارد، به عنوان مجازات و کیفر، اقدام به چنین کارى کند؟

و یا این که: مى بینیم گاهى خداوند نعمتى را از انسان به خاطر ناشکرى مى گیرد، مثلاً شکر اموال را به جاى نیاورده اموالش در دریا غرق مى شود، و یا شکرانه سلامتى را به جا نیاورده، خدا سلامت را از او مى گیرد.

آیا از نظر فقهى و قوانین تشریعى، کسى مى تواند به خاطر ناشکرى، اموال دیگرى را نابود کند و سلامت را مبدّل به بیمارى؟

نظیر این مثال ها فراوان است، و مجموعاً نشان مى دهد: جهان آفرینش مخصوصاً آفرینش انسان، بر این نظام احسن استوار است که خداوند براى این که:

انسان راه تکامل را بپیماید، قوانین و مقرراتى براى او از نظر تکوین قرار داده که تخلف از آنها عکس العمل هاى مختلفى دارد.

در حالى که از نظر قانون شرع، نمى توانیم همه آنها را در چارچوب این قوانین بریزیم.

فى المثل، طبیب مى تواند، انگشت انسانى را به خاطر این که: زهر به قلب او سرایت نکند قطع نماید.

ولى آیا هیچ کس مى تواند انگشت انسانى را براى پرورش صبر و شکیبائى در او، و یا به خاطر کفران نعمت، قطع نماید؟! (در حالى که مسلماً خدا مى تواند چنین کارى را بکند; چرا که موافق نظام احسن است).

حال که ثابت شد، ما دو نظام داریم و خداوند حاکم بر هر دو نظام است، هیچ مانعى ندارد: خداوند گروهى را مأمور پیاده کردن نظام تشریع کند، و گروهى از فرشتگان یا بعضى از انسان ها (همچون خضر) را مأمور پیاده کردن نظام تکوین نماند (دقت کنید).

از نظر نظام تکوین الهى، هیچ مانعى ندارد که خداوند حتى کودک نابالغى را گرفتار حادثه اى کند و در آن حادثه، جان بسپارد; چرا که وجودش در آینده ممکن است خطرات بزرگى به بار آورد، همان گونه که گاهى ماندن این اشخاص داراى مصالحى مانند آزمایش و امتحان و امثال اینها است.

و نیز هیچ مانعى ندارد خداوند شخصى را امروز به بیمارى سختى گرفتار کند به طورى که نتواند از خانه بیرون برود; چرا که مى داند اگر از خانه بیرون رود حادثه خطرناکى پیش خواهد آمد، و او را لایق مى داند که از آن خطر برهاند.

و به تعبیر دیگر، گروهى از مأموران خدا در این عالم، مأمور به باطنند.

و گروهى مأمور به ظاهر، آنها که مأمور به باطنند، ضوابط، اصول و برنامه هائى مخصوص به خود دارند، همان گونه که مأموران به ظاهر براى خود اصول و ضوابط خاصى دارند.

درست است که خط کلّى این دو برنامه، هر دو انسان را به سمت کمال مى برد، و از این نظر هماهنگ اند، ولى گاهى در جزئیات مانند مثال هاى بالا از هم جدا مى شوند.

البته، بدون شک در هیچ یک از دو خط، هیچ کس نمى تواند خودسرانه اقدامى کند، بلکه، باید از طرف مالک و حاکم حقیقى مجاز باشد، لذا «خضر» با صراحت این حقیقت را بیان کرده گفت: ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی: «من هرگز پیش خود این کار را انجام ندادم».

بلکه درست طبق یک برنامه الهى، ضابطه و خطى که به من داده شده است، گام برمى دارم.

و این که: مى بینیم موسى(علیه السلام) تاب تحمل کارهاى خضر را نداشت به خاطر همین بود که خط مأموریت او از خط مأموریت خضر جدا بود، لذا، هر بار مشاهده مى کرد گامش بر خلاف ظواهر قانون شرع است، فریاد اعتراضش بلند مى شد، ولى خضر با خونسردى به راه خود ادامه مى داد، و چون این دو رهبر بزرگ الهى به خاطر مأموریت هاى متفاوت نمى توانستند براى همیشه با هم زندگى کنند «هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ» را گفت.(1)

 



:: بازدید از این مطلب : 2674
|
امتیاز مطلب : 198
|
تعداد امتیازدهندگان : 49
|
مجموع امتیاز : 49
تاریخ انتشار : دوشنبه 09 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

 

داستان ايوب پیامبر(ع)

ايوب، پيامبر بزرگوار خدا، مردي بود که همه چيز را تمام داشت؛ هم پيامبر الهي بود، هم از مال و خواسته کافي بهره مند بود و هم فرزندان برومند و رشيد و همسري زيبا و مهربان داشت و بيش از همه و پيش از همه، بنده تمام عيار خدا بود. هيچ حرکتي از او بي رضايت الهي و توجه به خداوند سر نمي زد. خويشتن را چون ماهي در بي کران آب، غرقه نعمت هاي خداوندي مي دانست و هر نفسي که برمي آورد تسبيح حق مي گفت و در هر قدمي که برمي داشت دانه شکري مي کاشت. چندان که فرشتگان الهي او را تمجيد و بزرگ داشت مي کردند، شيطان را برآشفته مي ساخت و آتش کينه و شرار حقد در او زبانه مي کشيد. زيرا او نمي توانست ببيند که فرشتگان الهي ايوب را به نيکي ياد مي کنند و او را بنده بسيار خوب خدا و مقرب و محبوب او مي شمارند. شيطان از فرصتي که پروردگار تا روز رستاخيز به او عنايت کرده بود سوء استفاده کرد و با بي شرمي تمام به عرض بارگاه ربوبي رساند که:
- پروردگارا! اگر ايوب چنين مطيع و فرمان بردار توست، همانا از سر بي نيازي و فراغ خاطر است و در واقع او با اين فرمان برداري از تو مي خواهد که آسايش مادي او را افزون کني يا دست کم از او نگيري. اگر مستمند مي بود، هرگز او را چنين مطيع نمي يافتي.

از بارگاه ربوبي به او پاسخ داده شد که:

- ما بنده خود را بهتر مي شناسيم، اما به تو فرصت مي دهيم تا ايوب آزموده شود، اختيار همه اموال را به تو سپرديم، هر چه خواهي کن! شيطان که از شادي سر از پا نمي شناخت، همراه با ايادي خود يک روز آتش در همه دارايي هاي ايوب کشيد و ايوب چنان مستمند شد که به روزي روزانه خود نيز دست نمي يافت. اما شيطان با شگفتي دريافت که اين مرد خوب خدا نه تنها ذره اي ناسپاسي نمي کند بلکه بر شکر و بندگي مي افزايد.
- پروردگارا! من آن چه داشتم، تو به من امانت سپرده بودي. تو را در همه حال سپاس مي گزارم. چگونه مي توانم شکرگوي نعمت هاي بي حدي باشم که هنوز از من دريغ نفرموده اي؟!

شيطان دوباره دام مکر گسترد و به عرض دستگاه ربوبي رساند که: 

- پروردگارا! ايوب فرزندان رشيد و برومندي دارد که همه زن و خواسته و خانه و مأواي خوب دارند و او به آنان دل گرم است. وگرنه چنين در بندگي مبالغت نمي کرد.

دوباره از ملکوت الهي پاسخ آمد که:

- اي رانده وامانده! ايوب را ما بهتر از هر کس مي شناسيم، اما باز تو فرصت آزمايش او را مي دهيم. اينک اختيار جان فرزندان او جمله در دست توست، هر چه خواهي کن!
شيطان به کمک هم دستان خود بي درنگ خانه فرزندان ايوب را بر سرشان خراب کرد و همگي با خاندان زير آوار جان سپردند.
خبر به ايوب و همسر او که در نهايت مشقت و تنگ دستي به سر مي بردند رسيد. آنان با آن که از داغ فرزندان خود به تلخي گريستند، اما حتي لحظه اي از سپاس خداوند کوتاهي نکردند. ايوب، از سويداي دل به پروردگار عرض کرد:
- مهربانا! فرزندان من همگي نعمت هاي تو بودند که به امانت داده بودي. اين مشيت تو بود که همه را يک جا باز پس گيري. من چگونه مي توانم نعمت هاي بسيار تو را سپاس گويم؟!

شيطان که چون هميشه درمانده شده بود و در خشم و تنگ دلي مي سوخت، باز به درگاه الهي عرضه داشت که:

- پروردگارا! ايوب با آن که سني دارد اما از نعمت سلامت کامل برخوردار است و اظهار بندگي او از سر ترس است، زيرا بيم آن دارد که اگر تو را سپاس نگويد سلامت او را بازستاني؛ چنين نيست که تو را از ژرفاي جان بندگي کند.

باز از سوي خداوند پاسخ رسيد که:

- اي گمراه! اگر چه نه چنين است که مي گويي، اما اين آخرين فرصت توست. اختيار سلامت ايوب با تو!
ابليس پليد، ايوب صبر و بزرگوار را به يک نوع بيماري جان کاه مبتلا ساخت که بر اثر آن سراسر تن او به عفونت نشست و چرکابه از زخم ها جاري شد و هيچ جاي سالم بر تنش نماند.
ايوب که سخت مستمند بود و داغ فرزند بر جگر داشت زمين گير نيز شد. اما حتي يک بار زبان به شکوه نگشود. او خداوند را پيوسته سپاس مي گفت:
- پروردگارا! اين بنده ناچيز تو نعمت سلامت را از تو داشت. اگر آن را بازستاندي، من از جان مطيع فرمانم. چگونه تو را به نعمت جان و نعمت ايمان سپاس گويم؟!
شيطان که از خشم در حال انفجار بود، به خود دل داري مي داد که بايد صبر کند تا ايوب خسته شود، آن گاه به ناسپاسي روي خواهد آورد! اما هرچه روزها و ماه ها و سال ها سنگين تر مي گذشت، ايوب هم چنان بر سپاس خود مي افزود و هرگز لب به شکوه يا ناسپاسي نمي گشود. به اين ترتيب هفت سال گذشت و شيطان در انتظاري استخوان سوز و جان کاه به سر برد.
همسر بزرگوار ايوب نيز بي آن که هيچ از عفونت زخم هاي او شکوه اي بکند، در کمال وفاداري به پرستاري از او مشغول بود.
شيطان پليد، ناگهان - چنان که از خوابي پريده باشد - با خود گفت:
- پيدا کردم! همسر او! پايداري او از همسر اوست. اگر بتوانم او را از پرستاري ايوب باز دارم، بي گمان ايوب در هم خواهد شکست!
پس در چهره پيرمردي مصلح بر سر راه همسر او ظاهر گشت و به افسون و حيله دست زد:
- خواهر، درود بر شکيبايي بي مانند تو! تو يقين برتر از فرشتگاني. اما از آن جا که ايوب بزرگوار جاي گاهي بلند در نزد خدا دارد، آيا سزاوار نيست از خدا بخواهد که او را از اين عذاب برهاند؟ اگر براي خود نمي خواهد، دست کم بايد به خاطر تو به خداوند شکوه کند. تا کي فقر و مستمندي و اين بيماري سخت و کثيف، آن هم با تحمل داغ همه فرزندان؟ به خدا اين سزاوار نيست!
زن بي چاره که گمان مي برد اين پيرمرد با آن قيافه خيرخواه صلاح او را از سر رضاي خدا مي طلبد، افسون ابليس را پذيرفت و آن روز با شوي خود به گفت و گو پرداخت:
- ايوب، اگر از سخن من دل تنگ نمي شوي، مي خواهم چيزي بگويم!
- تا ندانم چيست، نمي توانم بگويم که دل تنگ مي شوم يا نمي شوم؟!
- آيا روزگار خوش گذشته را به ياد داري؟ روزهايي که تو در کمال سلامت و نشاط بر اسب مي نشستي و از گله هاي گوسپند و گاو و اسب خود با خرسندي و شادي ديدن مي کردي؟ روزهايي که فرزندان دل بندمان زنده بودند و هر يک از خانه و زندگي خود با فرزندان زيبا و همسران شان به ديدار من و تو مي آمدند؟
- آري، همه را به خاطر دارم؟
- پس چرا از خداوند نمي خواهي که دست کم سلامتت را به تو بازگرداند؟ اين که در برابر آن همه محنت و آن همه نعمت از دست داده چيز زيادي نيست؟
- آن سلامت و آن نعمت ها که داشتيم براي چند سال بود؟
- چه مي دانم، تمام عمرت، حدود هشتاد سال.
- اکنون چند سال است که به گمان تو من آن نعمت ها را از دست داده ام؟
- حدود هفت سال.
- من از خداوند شرم دارم که پيش از آن که اين سال ها با آن دوران خوشي و شادي برابر شود از او چيزي بخواهم! برخيز و از پيش چشمم دور شو. به خداوند سوگند که اگر روزي بهبود يابم و سلامت خود را به دست آورم، تو را به خاطر اين ناسپاسي يک صد تازيانه خواهم زد. از اين پس به پرستاري تو هم نيازي ندارم. من نمي توانم کسي را که نسبت به پروردگار خود با اين سخنان گستاخانه ناسپاسي مي کند، تحمل کنم.
زن بي چاره که از گفته خود سخت پشيمان شده بود، فرمان ايوب را اطاعت کرد و از کنار او برخاست، زيرا او را مي شناخت و مي دانست که از بودن او رنج خواهد برد. اما خانه را ترک نکرد و تن به قضاي الهي سپرد.
ايوب از همه امتحان هاي الهي سرفراز برآمده بود، اما بدون پرستاري همسرش بسيار رنج مي برد، زيرا او حتي نيروي حرکت براي انجام دادن ضروري ترين کارها را نداشت، تا آنجا که نمي توانست به تنهايي کاسه اي آب بنوشد. پس نه از سر شکوه، که با حال تضرع به خداي بزرگ عرض کرد:
- پروردگارا! در ناتواني و درد و اندوه به سر مي برم و تو مهربان ترين مهرباناني!
و اين درست در لحظه اي ادا شد که زمان آزمايش او با سرافرازي به پايان آمده بود. بنابراين خداوند دعاي او را پاسخ گفت و او را به خطاب مهربانانه ربوبي مخاطب ساخت که:
- بنده خوب و صبور و شاکر ما ايوب! پاي خود را به زمين بکوب تا چشمه اي زلال و آبي گوارا بجوشد، از آن بنوش و تن خود را در آن بشوي! ايوب چنان کرد که پروردگار فرموده بود. پس به اراده الهي سلامت و جواني او بازگشت و خداوند همسر باوفاي او را نيز جواني داد و او را بدو بازگردانيد و هم چنين تمام خاندان او را دوباره زنده کرد و به او فرمود که براي اداي سوگند خود در مورد همسرش يک صد چوبه خدنگ را بر هم بندد و آن را يک بار اما بسيار ملايم بر تن او بزند.
خداوند فرزندان ديگر و نوادگان بسيار نيز بدو عطا فرمود. و او تا حدود يک قرن پيش از ابراهيم به نيک بختي و پيامبري زيست.

منبع: داستان هاي پيامبران/نويسنده: علي موسوي گرمارودي

 



:: بازدید از این مطلب : 794
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : دوشنبه 09 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol
دانلود ترانه بیداری از هلن

http://www.mhe-lyrics.com/wp-content/uploads/2011/11/51436120.jpg



:: بازدید از این مطلب : 31087
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

 

http://img4up.com/up2/26936202267634585911.jpg

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

 



:: بازدید از این مطلب : 1273
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

 

اهنگ بابا حیدر از آزیتا
 
 
 
http://s1.picofile.com/file/6353764584/jtrti9.jpg

آهنگ باباحیدر از آزیتا

حجم: 2.43 مگابایت

طول: 2.39

کیفیت:128

دانلود کنید

 

 



:: بازدید از این مطلب : 34727
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

 

دانلود تیزر آلبوم طرفدار شادمهر عقیلی

آلبوم طرفدار جدیدترین آلبوم آهنگ شادمهر عقیلی است که در سال ۲۰۱۲ انتشار خواهد یافت.این بار تیزر جدید از آلبوم طرفدار شادمهر را آماده ی دانلود کرده ایم.

برای دانلود تیزر آلبوم طرفدار شادمهر عقیلی به ادامه ی مطلب بروید.

ShadmehrEast دانلود تیزر آلبوم طرفدار شادمهر عقیلی

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 553
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

دانلود آلبوم رگ خواب از محسن یگانه همراه با متن

http://www.rouzeno.com/wp-content/uploads/2011/06/TakeDel.Com-f5465ed35f2.jpg

برای دانلود به ادامه مطلب بروید



:: بازدید از این مطلب : 785
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

http://www.toopfun.com/wp-content/uploads/2011/08/Mohsen-Yeganeh-omidikenemibazam.jpg

برای دانلود به ادامه مطلب بروید



:: بازدید از این مطلب : 656
|
امتیاز مطلب : 122
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

http://ax.behmusic143.in/uploads/13288705631.jpg

برای دانلود ترانه ها به ادامه مطلب بروید

 



:: بازدید از این مطلب : 125501
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : dejpol

 

فول آلبوم هایده



نام : معصومه دده بالا
نام هنری : هایده
تاریخ تولد : 1321
محل تولد : کرمانشاه
تاریخ وفات : 1368
محل وفات : آمریکا
محل دفن : آمریکا
هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد.
وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد…..تا اینکه در  سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.
پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.

 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید




:: بازدید از این مطلب : 559
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 مرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران